السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

405

جواهر البلاغة ( فارسى )

يعنى : مرا به سوى يوسف بفرستيد تا تعبير خواب را از او بپرسم او را پيش يوسف فرستادند . يوسف آمد . آن مرد به دو گفت : اى يوسف ، اى مرد بسيار راستگو ، اين حكايت مردى است كه در دربار عزيز مصر گفت : مرا به زندان پيش يوسف ، بفرستيد تا تفسير خواب را از او بپرسم . در اينجا چند جمله زير ، بدينسان ، حذف شده است . توضيح : لأستعبره الرؤيا : تا تعبير خواب را از او بپرسم . فارسلوه : پس او را فرستادند . فأتاه : او پيش يوسف آمد . و قال له : و به يوسف گفت . و اعلم أنّ دواعى الإيجاز كثيرة منها الإختصار و تسهيل الحفظ و تقريب الفهم و ضيق المقام و اخفاء الأمر على غير السّامع و الضّجر و السّآمة و تحصيل المعنى الكثيره باللفظ اليسير - الخ . و بدان : انگيزه‌هاى ايجاز ، بسيار است برخى از آن انگيزه‌ها عبارت است از : كوتاه آوردن سخن - آسان‌سازى حفظ سخن - نزديك‌كردن آن به ذهن - تنگناى موقعيت و كمى وقت - پنهان ساختن قضيه ، از غير شنونده - ناگوارى و بدحالى گوينده - به دست آوردن معناى فراوان با لفظ اندك و . . . توضيح : « ضجر » : دلتنگى « سآمه » : بدحال بودن ، آزرده گشتن ، ملول شدن . « يسير » : اندك ، كم . و يستحسن « الإيجاز » فى الاستعطاف و شكوى الحال و الاعتذارات و التّعزية و

--> در خواب ديده بود تعبير كند . و بدان كه : ناگزير بايد دليلى بر محذوف دلالت كند و آن دليل ، يا عقل تنها است . مانند : « وَ جاءَ رَبُّكَ » ( فجر ، 22 ) در اينجا عقل مىگويد : آمدن خداوند ، معنا ندارد . بنابراين فاعل « جاء » حذف شده است . يا دليل عقل و چيز ديگرى است . مثل : « حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ » ( مائده ، 3 ) در اينجا عقل و شرع ، هردو مىگويند : خوردن مردار حرام است نه خود آن . يا آنچه بر محذوف ، دلالت مىكند ، عادت است . مانند : « فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ » ( يوسف ، 32 ) . در اينجا بر اساس عادت ، بايد « مراودته » باشد . يا آغازكردن ، دليل محذوف است مانند : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * كه اگر در آغاز نوشتن به كار رود ، محذوف آن « أؤلف » است . يا همزمانى سخن و كار ، محذوف را بيان مىكند . همانطور كه به داماد يا عروس مىگويى : « بالرفاء و البنين » يعنى دامادى كردى زندگيتان همراه مهربانى و پسران باشد . و بدان كه : حذف جمله‌ها در قرآن مجيد ، بسيار است چون قرآن ، در اوج فصاحت و در بلنداى مراتب بلاغت است . و بدان كه : زياده‌ها و زيادگويى به بلاغت سخن آسيب مىرساند و كلام با حشو و درازگويى از همهء مراتب بلاغت ، باز مىماند .